آبان ۰۱، ۱۳۸۷

فرصت تاریخی نخبگان

فرصت تاریخی نخبگان
سپهر سیاست ایران شكست را زمانی تجربه كرد كه نخبگان جامعه چراغ‌هایشان را خاموش كردند و مردم كورمال‌كورمال دست به دیوار گرفتند تا زمین نخورند اما به چاله افتادند. انتخابات سال 84 در حالی برگزار شد كه نخبگان اجتماعی تحریم را بر تشریح وضع ترجیح دادند، نخبگان سیاسی ناامید از نتیجه‌گیری بودند و دانشجویان نیز كه همیشه نقش اكتیوكردن فضای انتخابات را در كشور به دوش گرفته‌اند، علاوه بر تحریم و ناامیدی، دلسرد نیز شده بودند. در واقع آنچه از صندوق‌های رای در سال 84 بیرون آمد، ناشی از عدم‌حضور نخبگان و به‌طور اخص اشتباه تاریخی محافظه‌كاران عاقل و اصلاح‌طلبان معتدل و پیشرو بود. محافظه‌كاران عاقل كه بیشتر از میان راست سنتی برخاسته بودند، دیگر نفوذ كلام‌شان را از دست داده‌اند و سربازان متمرد آنها بدون توجه به فرمان ژنرال‌های خود، پا به عرصه قدرت گذاشته و همچنان سرمست از پیروزی، بدون زین، سوار بر اسب سركش قدرت شده‌اند و می‌تازند.
اصلاح‌طلبان نیز كه بخش مهم و عمده‌ای از نخبگان تاثیر‌گذار جامعه را تشكیل می‌دادند علاوه بر اینكه در دوران پس از خاتمی، دچار تشتت آراء شده بودند حتی چنگ زدن بر دامان هاشمی رفسنجانی نیز آنها را نجات نداد؛ چراكه هم ناامید بودند، هم دلسرد و هم تحریمی! اكنون كه بیش از سه سال از آن دوران می‌گذرد، برخی نخبگان جامعه، فتیله‌های فانوس خود را پایین كشیده و برخی آن را برداشته و مام وطن را ترك كرده‌اند، به همین خاطر در عصری كه به سرعت به سوی آزادی، توسعه و رفاه پیش می‌رود چه بسا اسف‌انگیز‌ترین حالت، از دست دادن پیشگامان آزادی، رفاه وتوسعه است. امروز توده مردم به نخبگان خود نیازمندند، اما چون این نیاز با ویژگی‌های بیولوژیك آنها سر و كار ندارد و به خورد و خواب و قضای حاجت‌شان مستقیما ارتباطی پیدا نمی‌كند، آنها این نیاز را حس نمی‌كنند و اولویت اول زندگی‌شان نیست چرا كه همیشه نیازهایشان در سبد‌های خانوار جا شده و چون نخبگان را نمی‌شود در سبد خانوار قرار داد، پس توده مردم آنها را نمی‌بینند اما نخبگان وظیفه دارند خود را بنمایانند. اگر توده مردم به حال خود رها شوند، تصمیمی بهتر از آنچه كه سال 84 گرفتند، نخواهند گرفت. امروز وظیفه نخبگان جامعه است كه همچون گذشته چراغ‌های اندیشه خود را روشن كنند تا مردم بار دیگر در دست‌اندازهای انتخابات زمین نخورند و به چاله نیفتند. تكرار روند فعلی در سال 88 - كه به قول خاتمی نه به نفع نظام است نه انقلاب و نه اسلام- افتادن به چاه است؛ چاهی كه بیرون آمدن از آن به آسانی میسور نیست.
دوران فعلی كمتر در تاریخ جمهوری اسلامی ایران رخ داده؛ دوره‌ای كه نخبگان حكومتی و نخبگان غیر حكومتی، باید یك هدف را پیگیری كنند و آن نجات مردم، نظام و اسلام از دست سربازان متمردی است كه بدون فرمانده فقط رو به جلو به پیش می‌روند. سرباز بدون فرمانده هر حركتش خطرناك است به همین خاطر محافظه‌كاران عاقل و اصلاح‌طلبان، امروز باید به نجات ملی بیندیشند و در این راستا نقش نخبگان اعم از دانشجو، استاد دانشگاه، فعال سیاسی و اجتماعی فزونی یافته تا دست در دست یكدیگر اجازه ندهند برگ دیگر تاریخ این كشور را كسانی رقم بزنند كه افق دیدشان تا نوك بینی‌شان است، هرجامعه‌ای كه سیاستمدارانش به خود و ماندگاری خود آن هم به هر قیمتی، اهمیت می‌دهند، آن جامعه محكوم به شكست است چرا كه «یكپارچگی» و «‌صداقت» در چنین جامعه‌ای در محاق قرار می‌گیرد و فریب، دروغ و نفاق جای آنها را می‌گیرد. در چنین جامعه‌ای اگر نخبگان قهر كنند، مردم نمی‌توانند پیام‌های صادقانه و فریبكارانه سیاستمداران را از یكدیگر تمیز دهند. در عصری كه هر كالایی با تبلیغات گسترده جلوه‌گری می‌كند، فرض كنید در این بازار مكاره یك سیاستمداری بخواهد همان كاری را با افكار عمومی انجام دهد كه یك تاجر با كالای تجاری خود می‌كند، حال چگونه می‌توان از مردمی كه با نور «تك كبریت‌های» روشن خود وارد بازارسیاست‌سازان و سیاست‌بازان می‌شوند، انتظار داشت كه راست را از دروغ تشخیص دهند. به هرحال، جامعه نخبگان ایران باید از تفرق بپرهیزند و حتی فراتر از جناح‌بندی‌های سیاسی در كنار یكدیگر قرارگیرند؛ چرا كه رفتار امروز نخبگان جامعه ما كه باید برگی دیگر از تاریخ را ورق بزنند، در تاریخ ثبت و ضبط می‌شود و اگر امروز برخی تردید‌ها در جمع محافظه‌كاران شكل گرفته و در پی بازی با برگه‌ای دیگر در انتخابات هستند، به دلیل آن است كه از پاسخ به تاریخ می‌ترسند.
امروز برخی از سربازان متمرد، «خاتمی‌هراسی» را سرلوحه تبلیغات انتخاباتی خود قرار داده‌اند تا شاید بتوانند از این «نمد» برای خود «كلاهی» درست كنند اما محافظه‌كاران عاقل باید در رفتار خود بازنگری كنند تا این بار با طناب آنها به چاه نیفتند و آینده سیاسی خود را به این طناب گره نزنند. تبلیغ خاتمی‌هراسی در واقع همان زرق و برق‌های كالایی است كه این بار در بازار مكاره یك گروه سیاسی در برابر چشمان مردم قرارگرفته تا شاید بتوانند بزرگان طیف خود را با این روش به دنبال خود بكشند و چون كالای‌شان از رنگ و‌ رو رفته است و مردم به ناكارآمدی آن پی برده‌اند، از این رو، به مثابه تجار بازار می‌خواهند هم با خریداران خود معامله كنند و هم مردم را گمراه نمایند. به نظر می‌رسد نخبگان سیاسی جریان محافظه‌كار كشور باری سنگین‌تر از اصلاح‌طلبان بر دوش دارند و برای رساندن این بار به سرمنزل مقصود، باید راهی دشوار را بپیمایند و تصمیمات سختی را بگیرند، اما به نظر می‌رسد این تصمیم باید عاقلانه و در جهت تنبیه سربازان متمرد باشد.
حسن محمدی

ضرورت تعامل فرهنگ و سياست

ضرورت تعامل فرهنگ و سياست
لطیف روحانی: فرهنگ و سیاست در منطقه علوم اجتماعی قرار دارند كه حاصل فعالیت اجتماعی انسان است، ویژگی تمام علوم اجتماعی صورت جدید و خلاقانه‌ای است كه اجتماع انسانی ترسیم‌كننده آن است.. اصولا جهان حاضر جهانی است كه شناخت آن بدون تغییر و تحول شناخت میسر نیست. به‌طور معلوم جهان ما ناظر بر دوگونه تغییر است؛ تغییری كه منجر به افزایش بی‌نظمی می‌شود (یعنی جهان فیزیكی) و دوم تغییری كه منجر به كاهش بی‌نظمی می‌شود (افزایش آگاهی)، این نوع تحول از اصولی‌ترین و پایه‌ای‌ترین تقسیم‌بندی برای فرآیند تغییر و تحولات در جهان می‌باشد. البته تغییر و تحولات در مقولات سه‌گانه اجتماعی یعنی سیاست، اقتصاد و فرهنگ تابعی از زمان‌اند؛ بعضی سریع و انفجاری و برخی میان مدت‌و برخی دیگر درازمدت‌اند. بر این مبنا تحول و تغییر سیاسی كوتاه‌مدت و انفجاری است. زیرا نیروی سیاسی بدون كنترل نیروهای دیگر (بازخوردهای اقتصادی، علمی)، معمولا از طریق نیروی فیزیكی نقل و انتقال می‌یابد. اما در تحولات فرهنگی و علمی با فرآیندهای طولانی چند نسل نیازمندیم تا بتوانیم اطلاعات را در جامعه توزیع كنیم و با ایجاد شناخت نظم و فرهنگ جدیدی ایجاد شود. لذا در مقوله تحولات اجتماعی بر مبنای تابعیت زمان نمی‌توان با نیروی یك تحول انفجاری و سیاسی یك جریان فرهنگی را كنترل كرد. در واقع جریان زمان در تحول سیاسی، ناگهانی و انفجاری و در تحول اقتصادی، میان‌مدت و در جریان تحول فرهنگی درازمدت است. بنابراین می‌توان چنین استنباط كرد كه تحول فرهنگی بطئی اما پایدار است و نمی‌توان با نیروی تحكمی و سیاسی مجرد آن را كنترل كرد. اعمال این وضع باعث تبدیل حالت طبیعی به حالت بحرانی می‌شود و سبب ایجاد مقاومت منفی اجتماعی می‌شود. بنابراین بعد از یك تحول سیاسی باید توقع یك دوره ثبات طولانی داشت و دوم اینكه بتوان تحول اقتصادی را در پناه این حالت (توزیع جدید و حركت به سمت تمركز نوین) به سرانجام رساند و سرانجام به فرهنگ مجال ظهور روابط جدید را داد. قدر مسلم جامعه به همان اندازه كه به ثبات سیاسی از طریق تحمیل بازخورد اقتصادی احتیاج دارد به همان اندازه به تغییر فرهنگ از طریق توزیع دانش و هنر نیازمند است.
نكته قابل توجه دیگر این است كه معمولا جریان سیاسی تمایل به تمركز قدرت بیشتر و جریان اقتصادی تمایل به تمركز سرمایه دارد. در حالی كه تنها جریان عملی و تكنولوژیك است كه تمایل به توزیع بیشتر دانش و هنر در جامعه دارد و تحولی فرهنگی از طریق تعمیم بازخوردها ایجاد می‌كند بنابراین طبیعی است كه كنترل گروه سوم یعنی علم و هنر بر جریان اقتصادی و سیاسی از هژمونی این دو نوع تمركز كاسته و رابطه منظم‌تر و گسترده‌تر و پایدارتری بین فرد و جامعه برقرار می‌كند. با این تعبیر هیچ جامعه‌ای از تحمیل دراز مدت سیاست و اقتصاد بر فرهنگ و علم سود ندیده است. بنابراین تمركز بیش از اندازه نیروی سیاسی، موجب تاثیر آن بر اقتصاد شده و روند سرمایه‌داری دولتی را بر جامعه تحمیل می‌كند و تحمیل سرمایه‌داری دولتی بر جامعه موجب فروپاشی رابطه كارآفرینانه فرد با جامعه شده و همچنین روند مهم دموكراسی را مختل می‌كند. اگر اقتصاد را علم تفرق و تجمع در مقوله كالا و خدمات از طریق انرژی سرمایه و تنظیم‌كننده سیستم تولیدی براساس رابطه آن با توزیع بنامیم و سیاست را علم تفرق و تجمع قدرت در جامعه با پشتوانه قدرت فیزیكی بنامیم، می‌توان فرهنگ را نظمی دانست كه افراد جامعه به ذهن و رفتارهای خود می‌دهند تا بتوانند بر محمل منطقی خاص با یكدیگر ارتباط برقرار كنند. پس فرهنگ تنظیم رابطه فرد با جامعه از طریق دانش، اطلاعات و هنر است. از طرفی اگر سیاست را تنظیم رابطه فرد با جامعه از طریق نیروهای فیزیكی بدانیم میان فرهنگ و سیاست رابطه‌ای تبدیلی وجود دارد. به‌طوری كه هر مقدار اطلاعات و نظم مادی بیشتری كه حاصل تولید و كار است، در جامعه توزیع شود، نیروهای فیزیكی سیاست تحلیل رفته و به نیروهای اطلاعاتی، هنری و فرهنگی تبدیل می‌شوند و بالعكس، افول فرهنگ كار و تولید و توزیع اطلاعات این رابطه را معكوس می‌كند. بنابراین تا زمانی كه سه نیروی سیاسی، اقتصادی و علم از طریق روندی كارآفرینانه همسو و با هم در نیامیزند، توسعه محقق نمی‌شود. در این تعبیر توسعه به معنی افزایش كوانتوم‌‌های اطلاعاتی در تكنولوژی و جامعه از طریق انحلال آن در تولید و آموزش، به‌وسیله كارآفرینان خلاق است. در چنین فرآیندی جریان تغییر معطوف به توسعه، بدوا و به‌تدریج یك كوانتوم اطلاعاتی را در فرهنگ و تولید جامعه متبلور می‌سازد و سرانجام با تحول در نیروی سیاسی، نیروی سیاسی نیز خود را با این دو جریان تطبیق می‌دهد و بدین‌سان از اثر سیاست و تحكم در مقابل فرهنگ و دامنه تمركز و نظم معطوف به سلاح كاسته می‌شود. به عبارت بهتر سیاست همیشه مشروعیت خود را از ضرورت‌های اجتماعی می‌گیرد. به همین دلیل دو مشخصه تحكم و ثبات از اصول سیاست می‌باشند در حالی كه فرهنگ مشروعیت خود را از گسترگی شناخت اجتماعی می‌یابد. سیاست، اصولا از «چرا» خوشش نمی‌آید، زیرا اساس آن قانون و تحكم است ولی علم و فرهنگ همیشه با چرا، زندگی و تنفس می‌كنند. زیرا هر چرایی به غنی شدن آنها می‌انجامد. با این حال در جهان ناشناخته‌ها همیشه سیاست مشروعیت پیدا می‌كند و گریزی هم از آن نیست. هر جا كه دانش اندك است و توزیع آن محدود، سر و كله نیروهای نظم‌دهنده معطوف به زور سلاح یا عناصر مشابه پیدا می‌شود نتیجه اینكه حركت آدمی همیشه روندی از سمت ضرورت به آزادگی و از سیاست به فرهنگ و علم را طی می‌كند. شناسایی عوامل موثر چنین روندی، رمز و موفقیت برنامه توسعه است. به همین دلیل باید روی نحوه ارتباط سیاست با اقتصاد، فرهنگ و كنترل این نیروی اجتماعی، توسط اقتصاد و فرهنگ تاكید كرد تا زمینه جهل‌زدایی با تكیه بر توسعه دانش و آگاهی در جامعه فراهم شود و چراغ علم، فرهنگ، هنر، دانش، آگاهی و اطلاعات همواره برافروخته باشد.
لطیف روحانی

مفهوم كار در مديريت شهري

مفهوم كار در مديريت شهري
در كشورهای مختلف و در تمدن‌های گذشته تنوع زیادی از پدیده كار و فرهنگ آن مشاهده می‌شود. در میان رومیان باستان كار فقط كار یدی تعریف می‌شود و آن هم تنها برای بردگان مناسب بود. سپس در عصر فئودالی با تغییر در برداشت از مفهوم كار انگیزه‌ها منوط به تعهد و سوگندی شد كه نسبت به ارباب ارائه می‌شد. در واقع برای اولین بار نیروی كار با صاحب‌كار براساس یك ارزش تعریف شد. سپس در عصر بورژوازی و با جایگزینی تدریجی انرژی‌های دیگر به جای كار یدی انسان، در مفهوم كار تغییرات وسیعی پدید آمد. ابتدا با به وجود آمدن نوع بدوی اتوماسیون، كار اجتماعی به صورت بدوی پدید آمد و دولت تجلیگاه و مركز نظم جامع نیروی كار شد، اما در عصر حاضر با توسعه تكنولوژی و تقابل تحول و نوآوری آن با ثبات و تمركز شدید دولت نشان داد كه نیروی كار نمی‌تواند به ساخت‌های بیش از اندازه متمركز برای رشد خود اعتماد كند، زیرا عواملی نظیر انگیزه، تكنولوژی و توزیع نظم همراه و همسو حركت نمی‌كنند. آنچه در فرآیند سنتی تعریف مفهوم كار به چشم می‌خورد این است كه محاسبه ارزش اطلاعات متبلورشده در كار نادیده گرفته شده، زیرا كار را نیرویی می‌دانند كه در یك دامنه تغییر (x) عمل می‌كند. «W=F.x» در این فرمول نمی‌توان ارزش اطلاعات متبلورشده را در تحول حاصل از كار و در خود كار به دست آورد. در حالی كه از نگاه جدید، كار عبارت است از انرژی هدفداری كه موجب تغییر از حالت A به B می‌شود كه هر سیستم سه‌جزئی (جرم، انرژی و اطلاعات) از جمله سیستم مدیریت شهری برای مقابله هژمونی آنتروپی فزاینده درونی و خارجی خود به آن نیازمند است تا بتواند به بقا و تكامل خود ادامه دهد. در این تعریف عامل اطلاعات به مفهوم جدید كار وارد شده است. به بیان دیگر x یعنی شاخص تغییر مكان تابعی از تاثیر اطلاعات مصرف‌شده در جریان كار است. براساس این تعریف به هر مقدار كه انرژی اطلاعاتی به كمترین مقدار خود می‌رسد مقدار انرژی فیزیكی به كار گرفته‌شده بیشتر می‌شود و در این شرایط هرچه بیشتر كار انجام دهیم نتیجه معكوس می‌گیریم؛ چیزی كه متاسفانه در طول تاریخ مدیریت شهری ما كم و بیش حاكم بوده است. در واقع مدیر شهری یا شهردار موفق كسی است كه ساعات بیشتری در دفتر كارش حضور دارد و شب و روز نمی‌شناسد و كار فیزیكی و یدی بیشتر انجام می‌دهد. چنین است كه یك مدیر شهری موفق یا یك شهردار منطقه موفق كسی است كه همیشه گوش به بی‌سیم و یا برق اتاق كارش شبانه‌روز روشن باشد. در حالی كه مفهوم جدید كار در حوزه مدیریت شهری امروزی عبارت است از تعادل میان انرژی و اطلاعات، به تعبیری كار را می‌توان كاربرد اطلاعات در انرژی (هدف در انرژی) تعبیر كرد كه در سه دسته كار سخت‌افزاری (با اطلاعات كم)، كار سخت‌افزار ـ نرم‌افزاری (با اطلاعات متوسط) و كار نرم‌افزاری (با اطلاعات زیاد) متبلور می‌شوند. موضوع نوع اول كار افزایش تولید و سود، موضوع كار از نوع دوم فزونی نظم و قدرت و موضوع نوع سوم كار افزایش دانش و علم است كه البته در حوزه مدیران شهری ما بیشتر بر نوع اول كار تمركز شده است و دو نوع دیگر كمتر مورد نظر قرار می‌گیرد. اگر بخواهیم تعریف جامع‌تری از كار ارائه دهیم می‌توان گفت كه كار، سیاست و فرهنگ همگی از یك مقوله هستند، تنها اشكال آنها متفاوت است زیرا كار، مكانیسمی از آرایش محدود انرژی و اطلاعات در محدوده‌ای خاص است كه هدف محدود و مشخصی ندارد. سیاست نیز از همین آرایش بهره می‌برد با این تفاوت كه شكلی عام‌تر دارد و وابسته به قدرت متمركز است و سرانجام نوع بسیار عام و جالب تركیب انرژی و اطلاعات را فرهنگ می‌نامند كه نظم خودجوش و پذیرفته‌شده اجتماعی است. به زبانی دیگر كار تجلی سیاست و سیاست تجلی فرهنگ است، البته در بهینه‌ترین و بهترین شرایط اجتماعی، بنابراین كار انرژی هدفداری است كه كالا تولید می‌كند. سیاست انرژی هدفداری است كه نظام محدودی در یك حوزه جغرافیا به وجود می‌آورد. فرهنگ انرژی هدفداری است كه نظام اجتماعی را به مقوله آگاهی اجتماعی متصل كرد و خالق هنر است. لذا محدوده كار یك كارگاه و حوزه مدیریت آن، محدوده فعالیت سیاسی یك دولت و نظم اجتماعی و محدوده فرهنگ به قلمرو تكامل تمامیت اجتماع و پویای آن مربوط است. بنابراین در یك سیستم مدیریت شهری موفق و مولد كار تولیدی، كار سیاسی و كار فرهنگی در یك جهت قرار می‌گیرند، گرچه پیچیدگی خاص خود را دارد، اما هم‌راستا هستند. در مدیریت شهری ما حلقه گمشده كار معطوف به پژوهش، اطلاعات و دانایی است. اهمیت این حلقه از آن جهت است كه كار معطوف به پژوهش دائما در حال تغییر آرایش انگیزه‌های خود از دانی به عالی است. فرمول كار یدی + كار فكری به عنوان نیروهای انسانی طراح و ماشین‌ساز ضرورت توسعه منابع انسانی مدیریت شهری است، زیرا این نیروها امكان تحقق عملی یك اندیشه را فراهم كرده و با جذب اندیشه‌های مختلف نوین، قدیم و آرایش آنها به صورت طراحی جدید و اجرای آنها برای اولین بار اندیشه یا اندیشه‌های نوین حاصل از پژوهش را به عمل آورده و تجربیات جدیدی را به مدیریت شهری می‌بخشند. در واقع كارآفرینان خلاق یك جامعه شهری این دسته از نیروها هستند. یك كارآفرین متكی به منابع اقتصادی را تاجر، یك كارآفرین متكی به منابع سیاسی را سیاستمدار و یك كارآفرین متكی به منابع عملی را طراح و ماشین‌ساز می‌نامیم. معمولا یك كارآفرین كمپلكس قدرت استفاده از همه منابع فوق را برای گسترش محیط كار خود دارد.

لطیف روحانی

مهر ۱۶، ۱۳۸۷

بخت سياه اهل هنر

مطلبی رو دوستان ایمیل کرده بودندکه با خوندنش هم کلی خندیدم هم ........ چی بگم ! ؟
خودتون بخونید:

داشتم فكر ميكردم به اين موضوع مدرك جناب آقاي كردان. معركه در معركه. مدرك دكتراي تقلبي، گذراندن همزمان واحدهاي ليسانس و فوق ليسانس و نهايتا عدم اخذ هيچگونه مدرك ليسانس و يا فوق ليسانس. نميدونم اين چه عطشيه كه آدمها ضمن اينكه در مواقع ضروري پشت نقاب تعهد مخفي ميشن، اما از پرستيژ در برابر سر و همسر - كه خب البته كه منصب و كاركنان و كارمندان نيز جزء سر و همسر و تيول دوستان محسوب ميشه – غافل نيستن. آبرومدار و تقلب محور از صفات كريمه ماست. بهرحال وقتي پاي مقام محترم وزارت فلان ويا مديريت فلان در ميان باشد، زشته كه اهالي دفتر گاهي آقاي وزير يا مدير رو روانه دانشگاه نكنن. روزگاري كه قرارشد تعهد جاي تخصص رو بگيره، وقتي كه قرارشد دست ايادي استكبار و وابستگي مقهور در برابر غرب كه از آستين مشتي دانشگاهي منفعل درامده بود رو قطع كنن، مدارك شد كاغذپاره و تخصص شد چيزي در رديف كشك. دوستان مستحضر به قدرت قهار لايزال بودند و الخ. امروز مشخص شده كه در تمام اين مدت دوستان آنگاهي كه همه بر سر ميزان محاسن با گزينش و حراست و ... كه شكرخدا در كشورما كم هم نيستند درگير بودند، بعضيها همزمان در مقطع ليسانس و فوق ليسانس درس ميخوندن. كمي تاحدي قايم موشك بازي اصولگرايانه. شما مشغول باشيد تا ما برسيم. اونوقت يهو انگار كه از جعبه شعبده بازي به جاي خرگوش، طاووس علييين شده درمياد. قصه همين جا ختم نميشه. بعضيها همين زحمت رو هم بخودشون ندادن. كار بجايي رسيده كه دوستان اصولگرا چنان تازيانه مدرك رو بر فرق دولت مهرورز فرود مي آورند كه گويي"پيچ راديو اسرائيل را براي تخريب نظام بازكرده اي." وقتي نخبگان سياسي كشور چيزي فروتر از كف فرهنگي جامعه باشند، چندان عجيب نيست كه مثلا اقاي رحيمي مدركي به كارگزيني رياست جمهوري ارائه داده يا نه. براي خدمت احتياجي به اين كاغذپاره ها نيست. اهالي درس و تحقيق جميعا سركارين. آقاي اميررضا واعظي آشتياني كه آخرين مدرك تحصيلي ارائه داده اش به كارگزيني ماشين سازي اراك، ديپلم بوده، با عنوان مهندس وارد شوراي شهر پايتخت ميشوند و از مزاياي كارشناس ارشد در سازمان صنايع كوچك برخوردار شده و با خبرگزاري ايپنا با عنوان دكتر مصاحبه ميكنند. كي به كيه؟ شما راحت باش. آقاي خسرو دانشجو كه با عنوان دكتر وارد شوراي شهر دوم (درسال 81) و شوراي شهر سوم (درسال 85 ) ميشوند، ورودي 86 دكتراي دانشگاه آزاد هستند. ضمن اينكه نيازي به اين كاغذپاره ها نيست، تلاش براي كسب آن از اوجب واجبات است. بهرحال در كشوري كه وظيفه يك مقاطعه كار ساختماني بعنوان رييس سازمان برنامه، انحلال آن است، ياد ايام زمستان و حقوق بازنشستگي در كنار ساير مزاياي حاضر، از باب احتياط، شرط عقل است. اين شما و اين دبيرستانهاي دانشگاه خوانده و ناظمان ستاره بدست. نينجاهاي افسانه اي هم ياراي پرتاب ستاره براي از پا انداختن حريفان را از دوستان فرابگيرند، بد نيست. عنوان ديپلمه بيكار به افسانه ها پيوست بشتابيد كه ارزونش كردن. صائب تبريزي 4 قرن پيش نوشت:
گر برف سرخ ببارد زآسمان بخت سياه اهل هنر سبز ميشود
تا موقعي كه زبان سرخ در دهان اهل هنره، سر سبز پيش دوستانيست كه اگر صراحت رسول خدا درباره ختم نبوت نبود، تا حالا مقام رسالت روهم مصادره كرده بودن. گيرم كه فردي از اهالي يكي از شهرهاي تركيه يا كودكي اسپانيايي زبان در آغوش مادر در ناف ينگه دنيا.

قاسینا

پوست درختي است دوايي و بهترين آن سرخ رنگ و سطبر باشد مانند دارچيني درهم پيچيده بود، گرم و خشک است در سوم . (برهان ). پوست شاخهاي درختي است خوشبو. (آنندراج ) (منتهي الارب ). چند نوع است بهترين آن است که سرخ بود و چوب او باريک بود وپوست سطبر طعم و بوي آن خوش بود و زبان را بگزد در چوب آن منفعتي نيست در پوست آن است . گرم و خشک است بدرجه دويم بادهاي غليظ تحليل کند و در وي قوتي است قبض کننده و بدين قوت داروهاي قابض را ياري دهد و بقوت تحليل کننده داروهاي سهل را و بهر دو وقت اندامها را قوت دهد. رحمت خداوندي و قدرت آفريدگاري اين جا پديد آيد که مانند اين کارها درهم تعبيه کند از بهر منفعت بندگان فتبارک اللّه احسن الخالقين . (قرآن 23/14) (ذخيره خوارزمشاهي ). رجوع به الفاظ الادويه ، تحفه حکيم مومن ، فهرست مخزن الادويه و اختيارات بديعي شود. -سليخةالسودا ; نوعي از سليخة. (تحفه حکيم مومن ). فرزند. روغن بار درخت به آن پيش از آنکه تربيت آن کنند. (منتهي الارب ) (آنندراج ). سليخة الرمث و کذا سليخة العرفج ; چوب خشک وي (سليخة) است که مرعي نباشد. (منتهي الارب ).