مفهوم كار در مديريت شهريدر كشورهای مختلف و در تمدنهای گذشته تنوع زیادی از پدیده كار و فرهنگ آن مشاهده میشود. در میان رومیان باستان كار فقط كار یدی تعریف میشود و آن هم تنها برای بردگان مناسب بود. سپس در عصر فئودالی با تغییر در برداشت از مفهوم كار انگیزهها منوط به تعهد و سوگندی شد كه نسبت به ارباب ارائه میشد. در واقع برای اولین بار نیروی كار با صاحبكار براساس یك ارزش تعریف شد. سپس در عصر بورژوازی و با جایگزینی تدریجی انرژیهای دیگر به جای كار یدی انسان، در مفهوم كار تغییرات وسیعی پدید آمد. ابتدا با به وجود آمدن نوع بدوی اتوماسیون، كار اجتماعی به صورت بدوی پدید آمد و دولت تجلیگاه و مركز نظم جامع نیروی كار شد، اما در عصر حاضر با توسعه تكنولوژی و تقابل تحول و نوآوری آن با ثبات و تمركز شدید دولت نشان داد كه نیروی كار نمیتواند به ساختهای بیش از اندازه متمركز برای رشد خود اعتماد كند، زیرا عواملی نظیر انگیزه، تكنولوژی و توزیع نظم همراه و همسو حركت نمیكنند. آنچه در فرآیند سنتی تعریف مفهوم كار به چشم میخورد این است كه محاسبه ارزش اطلاعات متبلورشده در كار نادیده گرفته شده، زیرا كار را نیرویی میدانند كه در یك دامنه تغییر (x) عمل میكند. «W=F.x» در این فرمول نمیتوان ارزش اطلاعات متبلورشده را در تحول حاصل از كار و در خود كار به دست آورد. در حالی كه از نگاه جدید، كار عبارت است از انرژی هدفداری كه موجب تغییر از حالت A به B میشود كه هر سیستم سهجزئی (جرم، انرژی و اطلاعات) از جمله سیستم مدیریت شهری برای مقابله هژمونی آنتروپی فزاینده درونی و خارجی خود به آن نیازمند است تا بتواند به بقا و تكامل خود ادامه دهد. در این تعریف عامل اطلاعات به مفهوم جدید كار وارد شده است. به بیان دیگر x یعنی شاخص تغییر مكان تابعی از تاثیر اطلاعات مصرفشده در جریان كار است. براساس این تعریف به هر مقدار كه انرژی اطلاعاتی به كمترین مقدار خود میرسد مقدار انرژی فیزیكی به كار گرفتهشده بیشتر میشود و در این شرایط هرچه بیشتر كار انجام دهیم نتیجه معكوس میگیریم؛ چیزی كه متاسفانه در طول تاریخ مدیریت شهری ما كم و بیش حاكم بوده است. در واقع مدیر شهری یا شهردار موفق كسی است كه ساعات بیشتری در دفتر كارش حضور دارد و شب و روز نمیشناسد و كار فیزیكی و یدی بیشتر انجام میدهد. چنین است كه یك مدیر شهری موفق یا یك شهردار منطقه موفق كسی است كه همیشه گوش به بیسیم و یا برق اتاق كارش شبانهروز روشن باشد. در حالی كه مفهوم جدید كار در حوزه مدیریت شهری امروزی عبارت است از تعادل میان انرژی و اطلاعات، به تعبیری كار را میتوان كاربرد اطلاعات در انرژی (هدف در انرژی) تعبیر كرد كه در سه دسته كار سختافزاری (با اطلاعات كم)، كار سختافزار ـ نرمافزاری (با اطلاعات متوسط) و كار نرمافزاری (با اطلاعات زیاد) متبلور میشوند. موضوع نوع اول كار افزایش تولید و سود، موضوع كار از نوع دوم فزونی نظم و قدرت و موضوع نوع سوم كار افزایش دانش و علم است كه البته در حوزه مدیران شهری ما بیشتر بر نوع اول كار تمركز شده است و دو نوع دیگر كمتر مورد نظر قرار میگیرد. اگر بخواهیم تعریف جامعتری از كار ارائه دهیم میتوان گفت كه كار، سیاست و فرهنگ همگی از یك مقوله هستند، تنها اشكال آنها متفاوت است زیرا كار، مكانیسمی از آرایش محدود انرژی و اطلاعات در محدودهای خاص است كه هدف محدود و مشخصی ندارد. سیاست نیز از همین آرایش بهره میبرد با این تفاوت كه شكلی عامتر دارد و وابسته به قدرت متمركز است و سرانجام نوع بسیار عام و جالب تركیب انرژی و اطلاعات را فرهنگ مینامند كه نظم خودجوش و پذیرفتهشده اجتماعی است. به زبانی دیگر كار تجلی سیاست و سیاست تجلی فرهنگ است، البته در بهینهترین و بهترین شرایط اجتماعی، بنابراین كار انرژی هدفداری است كه كالا تولید میكند. سیاست انرژی هدفداری است كه نظام محدودی در یك حوزه جغرافیا به وجود میآورد. فرهنگ انرژی هدفداری است كه نظام اجتماعی را به مقوله آگاهی اجتماعی متصل كرد و خالق هنر است. لذا محدوده كار یك كارگاه و حوزه مدیریت آن، محدوده فعالیت سیاسی یك دولت و نظم اجتماعی و محدوده فرهنگ به قلمرو تكامل تمامیت اجتماع و پویای آن مربوط است. بنابراین در یك سیستم مدیریت شهری موفق و مولد كار تولیدی، كار سیاسی و كار فرهنگی در یك جهت قرار میگیرند، گرچه پیچیدگی خاص خود را دارد، اما همراستا هستند. در مدیریت شهری ما حلقه گمشده كار معطوف به پژوهش، اطلاعات و دانایی است. اهمیت این حلقه از آن جهت است كه كار معطوف به پژوهش دائما در حال تغییر آرایش انگیزههای خود از دانی به عالی است. فرمول كار یدی + كار فكری به عنوان نیروهای انسانی طراح و ماشینساز ضرورت توسعه منابع انسانی مدیریت شهری است، زیرا این نیروها امكان تحقق عملی یك اندیشه را فراهم كرده و با جذب اندیشههای مختلف نوین، قدیم و آرایش آنها به صورت طراحی جدید و اجرای آنها برای اولین بار اندیشه یا اندیشههای نوین حاصل از پژوهش را به عمل آورده و تجربیات جدیدی را به مدیریت شهری میبخشند. در واقع كارآفرینان خلاق یك جامعه شهری این دسته از نیروها هستند. یك كارآفرین متكی به منابع اقتصادی را تاجر، یك كارآفرین متكی به منابع سیاسی را سیاستمدار و یك كارآفرین متكی به منابع عملی را طراح و ماشینساز مینامیم. معمولا یك كارآفرین كمپلكس قدرت استفاده از همه منابع فوق را برای گسترش محیط كار خود دارد.
لطیف روحانی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر